تبليغاتX
ستاره های خاموش

امروز براتون اهنگ های امزیپر رو میذارم.امزیپر از رپرهای زیززمینی تهرانه و البته رپر مورد علاقه من به دو دلیل:هم تکنیکش بالاست و هم مفهوم اهنگاش خیلی عالیه،مخصوصا اهنگ "حیف واژه خیانت" که هر ادم باحالی رو متاثر میکنه.

من این اهنگا رو به ترتیب خودم(از خوب به بد)براتون میزارم،همشون با کیفیت  ۱۲۸kخودم هم همه رو دانلود کردم،اگه رپ باز باشید محاله بدتون بیاد.

 

                                   حیف واژه خیانت(6:26)

                                        فرق ادما(4:17)

                                   سفری بی انتها(4:36)emziper feat pishro

                                           کنکور(4:18)

                                     زندگیت چته(4:34)

                                      با من بخون(4:58)

                           خودتو گم کن(5:22) که رو اهنگ 8 مایل امینم خونده

نوشته شده توسط حمزه در ساعت 18:19 | لینک  | 

همیشه تنهایی رو دوست داشتم،نه اینکه از جمع بدم بیاد،اتفاقا بهترین دلخوشی من با هم بودنه.ولی تنهایی یه جوریه که همه چیز دست خودمه،هر کاری که دلم خواست میکنم نخواست نمی کنم،هیچ کسم نمی تونه ارامشمو به هم بزنه...

همیشه ارزو داشتم تو یه جزیره ناشناخته تک و تنها گیر بیفتم.یه جایی که هیچ کس پاش به اونجا نرسه.خودم باشم و جزیره...دیگه مجبور به تحمل خیلی چیزا نبودم.اره خیلی از دوست ها و رفقا رو از دست میدادم،کلی از خوشی هام خراب میشد،نه برقی نه تلفنی نه اینترنتی...نه امکاناتی.ولی بازم می ارزید.می ارزید که یه ظهر گرم دراز بکشی روی شن های نرم ساحلش،توی اون سکوت و ارامش بدون هیچ نگرانی به صدای موج ها گو ش بدی.می ارزید که شبا توی غار بخوابیو از سوراخ غار ستاره ها رو نگاه کنی،همشونم مال خودت بودن.هر چقدرم که میخواستی تو جنگلاش میگشتیو کیف میکردی،کلیم کنار ساحلش شنا میکردی...دیگه هیچ اجباری نبود،همه چیزم دست خودم بود.

نه درسی نه کاری نه عشقی.فقط من بودم و جزیره.همونی بود که من میخواستم.هر چی که بود،دوست هم نبود ولی دشمن هم نبود.دیگه لازم نبود منتظر زجر هایی بشینم که از جامعه بهم میرسید.دیگه لازم نبود نگران دلخوری کسی باشم.دیگه این همه استرس لازم نبود،این همه نقاب زدن ها لازم نبود.این همه به فکر این و اون بودن ها لازم نبود.دیگه انتظار فاجعه هم لازم نبود،دیگه خیلی چیزا لازم نبود...شاید خیلی چیزای خوبی از دست میدادم اما دیگه منتظر نبودم کسی که بیشتر از همه دوسش دارم بیشتر دلمو بشکنه.

جزیره همیشه تنها ترینه،جزیره همیشه بهترینه....

نوشته شده توسط حمزه در ساعت 14:38 | لینک  | 


بين منو تو فاصله اس
                                                    يک در سرد و آهني
     من که کليدي ندارم
                                            تو واسه چي در مي زني
  اين در سرد لعنتي
                                               شايد نخواد که وا بشه
            قلبتو وردار و برو
                                             قطار داره سوت مي کشه
               منو ببخش عزيز من
                                               اگه ميگم باهام نمون
          دستهاي خاليمو ببين
                                                    آخر قصه رو بخون
       ترانه اي رو که برات
                                                    گفته بودم فروختمش
   با پول اون نخ خريدم 
                                               زخم دلم رو دوختمش

نوشته شده توسط حمزه در ساعت 12:14 | لینک  | 

عجب بازی زیبایی رو شاهد بودیم،انصافا اگه قشنگ ترین نبود یکی از قشنگ ترین بازی های اس اس تو این فصل بود.بعد از مدت ها یه بازی جالب رو از اس اس دیدیم که با نتیجه خوبی هم همراه شد.

*)نیکبخت بهترین بازی سالش رو انجام داد،البته باید خیلی بهتر از اینا بشه.

*)بالاخره نمردیمو با چشم خودمون دیدیم که یکی از شوت های حسین کاظمی رفت تو گل،اونم به طور بسیار جالبی..نفهمیدیم کات توپ شدید بود یا سوتی میرزاپور یا هردوش!

*)سیاوش چند هفتست که فقط داره زمین میخوره و تک به تک خراب میکنه،تابلو هم زمین میخوره،باید زودتر از اینا تعویضش میکرد،اگه خدای نکرده قهرمان نشیم نمیشه بخشیدش.

*)عنایتی نسخه ایرانی فیلیپو اینزاگیه:هر دو همیشه تو افسایدن،هر دو همیشه کلی موقعیت خراب میکنن تا یه گل بزنن،هر دو اکثر گلاشون مرده خوریه،هر دو استیل موهاشون ضایعست،

دلم از این برد خنک شد،هر چند به اعتقاد من تبانی و این چیزا تو کار نبوده اما بازم باید بعد اون باخت افتضاحشون جلوی پاس یه گوشمالی میدادیمشون.

ایشالله دیگه قهرمانیم.

نوشته شده توسط حمزه در ساعت 22:17 | لینک  | 

در واپسین روزهای سال ۸۴ باخبر شدیم که دولت تصویب کرده که از دیگه اول فروردین ساعت ها رو جلو نکشیم،یعنی طبق همون ساعت های قبلی ادامه میدیم.ولی در عوض مدارس و ادارجات ۱ ساعت زودتر شروع به کار میکنند.

ملت هم واکنش های مختلفی داشتن:مامان ها می گفتن:این چه وضعه شه؟بچه شب با ساعت میخوابه نمی تونه خودشو تنظیم کنه...بابا ها می گفتن:چه فرقی داره عادت میکنن.ادم های ... میگفتن:اخیش،اصلا اونجوری زمان فرار میکرد به کارامون نمی رسیدیم! سوم دبیرستانی ها مگفتن:غلط کردن سر همون ساعت قبلی میریم ببینیم کی میخواد حرف بزنه؟...در همین اثنا بود که یاد جریاناتمون تو پادگان مفید افتادم.ساعت ۷.۱۵ زنگ میخورد بیش ار ۳ تاخیر یا غیبت در ماه:اخراج موقت  ....یعنی الان اون برادرا ساعت ۶.۱۵ باید برم مدرسه؟ احتمالا با توجه به دوری راه باید ۴ اینطورا بیدار شن دیگه....البته در این حین با خبر شدیم زنگ مدرسه پسر خاله گرامی ساعت ۸.۳۰ میخوره.هتل به این میگن .

ولی حالا ببینیم دلایل این کار چیا میتونه باشه:در مورد مصرف انرژی که مثل قبله.یعنی الان دیگه ۱ ساعت صرفه جویی در مصرف برق وجود نداره(واااای) انرژی زیاد داریم مصرف میکنیم به تو چه؟ پس دلیلش چی بوده؟من با چند تا از روشنفکرای مملکت به بحث نشستم به این نتیجه رسیدیم که این کار باعث میشه نوجوونا ۱ ساعت زودتر بیدار شن و نماز صبحشونو سر وقت بخونن،در حقیقت با این ترفند یک ضربه سخت به پیکر کفر وارد میاد.

کارشناس ها هم میگن این حربه برای محار ترافیک بوده.یعنی فاصله بازار با ادارجات زیاد بشه تا کمکی به ترافیک باشه که به نظر من هیچ فایده ای نخواهد داشتچون فاصلشون اونقدرم زیاد نیست که عملا اتفاق عمده ای تو ترافیک بیفته.

ولی یک دلیل رو من خودم به تنهایی پیدا کردم که انصافا دلیل مناسبی برای این تغییر میتونه باشه(دست بزنید)اونم اینکه الان هر جوریم که حساب کنید با توجه به ساعت جهانی و ساعت ما ، بر حسب ساعت ایران ما میتونیم فوتبال ها رو یک ساعت زودتر ببینیم،که این خودش کم دلیلی نیست و بسیار در جهت رفاه حال جوونای مملکت موثره.یک ساعت بیشتر میخوابیم شبا اخ جوون. پس به سبک اول فیلم مکس:احسنت احسنت.احسنت احسنت.

نوشته شده توسط حمزه در ساعت 20:10 | لینک  | 

استقلال در یک بازی بسیار جذاب  و دیدنی موفق شد تیم قدرتمند  قندی رو شکست بده و بیش از همیشه خودشو به قهرمانی نزدیک ببینه.چند تا نکته جالب در مورد این بازی وجود داشت:وقتی فوتبالدوستا تو ورزشگاه یزد چمن دیدن اینطوری شدن:  .تو کل بازی هیچ کدوم از ۲ تیم موقعیت گل نداشتن()پس گل اس اس چی؟اونم که اصلا موقعیت حساب نمیشه!محسن قهرمانی منفورترین داور بنده قضاوت بازی رو به عهده داشت.بازی به دلیل کارهای غیر ورزشی یه عده تماشاگرنما برای چند دقیقه متوقف بود که اینجا از توضیحات بیشتر خود داری میکنم  تا زشتی این اعمال ساده انگاشته نشه.  قندی هم که سقوطش ار نظر من محرز بود  میشه گفت حتی یک حرکت مثبت هم به سوی دروازه اس اس نداشت!(اقا معلم تبریک)البته از یاد نبریم در اصل به دلیل قدرت بسیار بالای اس اس بود که این اتفاق افتاد  .نکته دیکه گلزنی کاظمی بود!بالاخره این جوون یه کار مثبتی واسه ما انجام داد(دست بزنید)بازی هیچ گونه بار فنی نداشت،راحت باشید.

ولی از همه جالبتر نبرد بسیار دیدنی دو تیم پاس و سپاهان بود که با یک تساوی بسیار پر گل همراه شد!(۴ـ۴)  دو تیم به معنای واقعی کلمه همدیگرو دریدن،من واقعا لذت میبرم وقتی این جوونا رو میبینم که به بهترین نحو بازی جوانمردانه ارائه میدن و مقدمات قهرمانی اس اس رو فراهم میارن(منظور تیم های اصفهانی میباشد)البته بازم میدونید که؟تبانی بوده اقا!همه این کارا واسه این بوده که دیگه اصلا تابلو نشه  .خدا لعنتشون کنه این دستای پشت پرده رو....

به به!نوبتی هم که باشه میرسیم به لنگ عزیز!بازم گل کاشتن عزیزان،یک شکست قهرمانانه دیگه...دمشون گرم پیشبینی منم درست از اب در اومد(اگه جایزه رو بردم با اونایی که نظر بدم نصف میکنم!)به قول یه عزیزی بابا بیخیال لنگ امسال فقط واسه خندست.

در نهایت هم باید بگم که ۳ هفته مونده و ۳ امتیاز اختلاف،مگه اینکه خدا نخواد و الا قهرمانیم.

پیوست:به دلیل اینکه بازی اس اس تو شهرستان بود عکسی از این بازی نتونستیم تهیه کنیم،می بخشید دیگه.

نوشته شده توسط حمزه در ساعت 20:12 | لینک  | 

من از ۲-۳ سال پیش همش به خودم میگم که فلام موقع که بشه فلان کار رو میکنم...بذار تابستون بیاد،اون چند تا کتابو میخونم،فلان کارو یاد میگیرم...بذار عید که اومد میشینم دیگه همه مشکلات رو حل میکنم،با یک چهره جدید بر میگردم،بعد این امتحانا دیگه با خیال راحت اون بازی رو تموم میکنم...

یعنی اینکه همش به خودم میگم که بالاخره یه زمانی هست که ادم به یه ارامش خاصی میرسه و با خیالی راحت به اونچه که میخواد می پردازه،همش منتظر هستم که در اینده یه اتفاق خاص و مثبتی بیفته که یک ارامش خاصی به همراه داره و در پرتو اون ارامش به ارزوهام میرسم.فکر میکنم که انسان به طور ذاتی فکر میکنه که در اینده یک خوشبختی بزرگی وجود داره،یعنی به طور نا خود اگاه فکر میکنه که حالا با تلاش یا هر چیز دیگه ای اینده روشنی در انتظارشه...و همیشه منتظر این اینده هست و همه نقشه هاش واسه ای اینده هست،که وقتی این اینده برسه دیگه به همه کارهایی که میخواسته یه روزی بانجام بده هم میرسه.شاید به نظرتون با پاراگراف اول بیریط به نظر من برسه،ولی پاراگراف اول همون ارامش به صورت کوتاه شده تر و ساده شده تر هست.

حالا این قضیه یک طرف دیگه هم داره،و اون اینکه با گذشت زمان انسان از اون ارامش مورد نظر دورتر میشه!یعنی هر سال نسبت به سال قبلش،سخت تر،تلخ تر و مایوس کننده تر هستش؛حالا به هر دلیلی،اینکه هر سال فهم ادم بیشتد میشه یا تحملش کمتر میشه یا اصلا خود زمونه....به هر دلیلی که باشه این بد تر شدن زندگی وجود داره،از هر لحاظ.فکر میکنم ادامه زندگی دور شدنه،از دست دادنه،پایین رفتنه...بیش از اینکه به فکر روشنی در اینده باشیم باید منتظر تاریکی باشیم،هر لحظه از لحظه قبلش بدتر میشه،باید از این لحظه لذت ببریم که دیگه برنمیگرده،اینده با تمام سختی هاش منتظره،با تمام تلخی هاش.پس باید هر لحظه منتظر فاجعه باشیم!فاجعه در همین نزدیکی هاست،من که سال پیش ۲ـ۳ بار تا مرزش رفتم و برگشتم...ولی فاجعه منتظره.

وقتی به یه بچه کوچولو نگاه میکنم؛حسرت میخورم که یه وقتی بزرگ میشه تا این همه بلا سرش بیاد.کاش همیشه بچه میموندیم،کاش درکمون همون حد باقی میموند تا این سختی ها رو درک نکنیم...خوشبختی تو همین لحظه هایی هست که داره میگذره،برای خوشبختی منتظر اینده نباش!

نوشته شده توسط حمزه در ساعت 17:54 | لینک  |