من همیشه عاشق بارسا بودم،حتی وقتی تو جام نبود بازم از بازیش لذت میبردم.حق بارسا تو این چند ساله خیلی بیشتر از اینا بود...قهرمانی دوم ما دیر شکل گرفت.با تیمی که ۲ سال پیش جمع شد بارسا لایق ترین تیم تو اروپا بود،تیمی که سال پیش به نظر من حتی بهتر از امسال بازی میکرد اسیر ناداوری،بد شانسی، ضد فوتبال و...شد تا قهرمانی دوم یکسال به عقب بیفته.اما امسال بارسا سنجیده تر بازی کرد،نتیجه گرا تر و منطقی تر بازی کرد تا بالاخره در صدر نشست.
آرسنال کلا تیم شاخی نبود،همینجور افتان و خیزان تا این مرحله بالا اومد البته واقعا با وجود مصدومیت چند تا بازیکنشون جای تحسین داشت .برای فینال تقریبا همه بازیکناشونو داشتن انصافا خوب هم بازی کردن ولی خب بارسا یه سرو گردن از همه بالاتره...اگه داور ینس رو اخراج نمیکرد به نظرم شرایط آرسنال سخت تر میشد،چون اگه ما یه گل زود هنگام میزدیم خیلی راحت تر کار میکردیم ولی در کل داوری در سطح این بازی نبود چون خطایی که گل آرسنال روش شکل گرفت هم اصلا خطا نبود...به هر حال ما که قهرمان شدیم...![]()
امسال سال فوق العاده ای بود برای من:قهرنانی اس اس تو لیگ،قهرمانی بارسا در لالیگا و لیگ قهرمانان.خدا بده برکت...ایشالله قهرمانی ایران تو جام جهانی
.
سخت ترین کار انتخاب عکس واسه این بازیه،کاش میشد ۵۰۰ تا عکس بذارم تا حق مطلب ادا بشه ولی حیف که...

عجب استادیومیه این استادوفرانس.به سمت راست تصویر دقت کنید...هوادارای بارسا منحصر بفردن...چه نظمی!

پا رو ول کن که خودتو تیمته بد بخت کردی...

این گل یه کار تاکتیکی عالی بود،هیچ جوری نمیشه جلو این توپا دفاع کرد،ساموئل هم عالی زد...

اینم شد خطا جون تو؟

خنده و گریه با هم،این اشکا نشون میدن هنوز عشق تو فوتبال نمرده...

کاش منم اینجا بودم....![]()

ژاوی هم در گوشه این عکس حضور فعالی داره
.اگه اشتباه نکنم مارکز با پرچم مکزیک اومده،ملت بترسید این مارکز خیلی خوبه...البته در مقابل علی دایی که نه!

هووووراااااااااا.....اینجا هم پسر لودویک حضور فعال داره
.سوژست دیگه...چه گریه ای هم کرده بود طفلی...

یه بار دیگه هوراااااااااااااااااااااااا

و باز هم هورااااااااااا![]()

جام قهرمانی در دست متعصب ترین کاپیتان دنیا.در کنار یولیانو جون زننده گل قهرمانی.

یکی خوشحال یکی غمگین..زیبایی فوتبال.![]()

صحنه ای که از اذهان فوتبالدوستان پاک نخواهد شد.

آرسنالیا به این جام خوشگل نگاه نمی کردن،ولی تو دلشون غوغا بود...فقط فیلیپشون یه نگاه بهش انداخت،اونم چه نگاهی،حیف که عکسی ازش نیست،خیلی باحاله این فیلیپ سندروس
.

این دو عزیز هم که فینالو هتل کرده بودن...البته دکو یکی دو سالی هست هتل کرده...من که آندرس رو بهش ترجیح میدم،حالا این نظر من بود نمیدونم خوبه یا که بده...

سال دیگه هم مال ماست،مگه نه؟ایشالله ![]()
پیوست:غالبمون هم با این عکسا کان لم یکن شده...غالبمونم فدای بارسا...
همین چند ساعت پیش رفتم برای تنوع چند تا نون سنگک بگیرم...اینم از اون دسته مواردیه که دلیلش برای خودمم معلوم نیست چون این سنگکیه هر وقت بری توش باید یکی دو ساعتی بمونی تو صف.خلاصه،ما هم که بیکار...رفتیم نشستیمو شروع کردیم به فکر کردن...گفتیم به چی فکر کنیم؟بعد یادمون افتاد که تنی چند از رفقا در مورد خوشبختی و تعریفش از نظر ما بحث هایی رو مطرح کرده بودن...پس گفتیم تعریف خوشبختی:
یادمه که تو کتاب دینی های مدرسه نوشته بود" خوشبختی یکی از پیچیده ترین مفاهیم است و به همین دلیل هر فیلسوفی تعریف جداگانه ای از ان دارد."بعدشم تعریف درست که همانا تعریف خودش یا دین بود رو نوشته بود که اونجاش دقیق یادم نیست ولی انگار گفته بود مثلا تیریپ تلاش در سایه عبودیت و رسیدن به لقای خدا و اینا...حالا بیشتر مردم(من خودمو میگم) تو ذهنشون خوشبختی یعنی یه چیزی که ادم باهاش حال کنه،یعنی مثلا زن،بچه،کار،پول،زندگی شاد و راحت...در کنارش هم نماز میخونیمو روزه هم میگیریم که خدا هم راضی باشه،ادم خوبیم هستیم.اینم یه تعریفیه...تعریفات بسیاری هم داریم که در این مقال نمیگنجه.ولی برخی افراد بحث های عمیق تری هم مطرح میکنن که در مورد کثیف بودن دنیا و ادماشن که اینم بحث جدایی واسه خودش،تا حد زیادیم درسته چون به هر حال انسان تو جامعه هست و جامعه با افراد شکل میگیره و شرایط روی انسان تاثیر میذاره و در نهایت انسان به اون چیزی که دوسش داره و براش تلاش میکنه نمیرسه.ولی اینجا یه تعریف دیگه ای هست که میگه خوشبختی یعنی اینکه ادم از خودش راضی باشه.تا جایی که دستت میرسه تلاش کن دیگه بقیش به تو ربطی نداره و اگه با این تعریف احساس خوشبختی نمی کنی مشکل از خودته.
دیگه کم کم داشت نوبت ما میشد که نونا رو بگیریمو خلاص که همچنان تعریف واحدی بدست نمیومد...بابا بیخیال ولش کن...تعریف چیه دیگه؟جزوه که نمینویسی،زندگی همینه که الان توشی...همین عشق و حال کردنا...اعصاب خورد شدنا...الان یکی دو هفتست که شدید دارم حال میکنم.یعنی واقعا داره خوش میگذره.ولی اینجوری که نمیمونه،یکی دو روز بعد دوباره اعصابو به هم میریزن...اینا مهم نیست.مهم اینه که تو بیشترین تلاشو بکنی،بیشترین لذتو ببری،بیشترین رضایتو از خودت داشته باشی،یجوری که وقتی برای نوه هات خاطره تعریف میکنی بهت افتخار کنن،یجوری که فکر کنی من اومدم و به چند نفر کمک کرمو یه چند تا کارم واسه مملکتم کردمو خودمم کلی لذت بردم از زندگیم،یجوری که اگه بهشت و جهنمیم باشه من بهشت برم،یجوری که با خیال راحت و با افتخار منتظر مرگ باشم،...اون موقع تو خوشبختی.
فرداش صبح زود با تمامی مدارک راه افتادم رفتم ثبت احوال که دیگه کارو یه سره کنم.عکسا رو که بهش دادم،گفت باید۲ تا از عکسا پشتش مهر داشته باشه از طرف دانشگاه.ای بابا!عجب گیری کردیما...بردیم اموزش که مهرشو بزنه،بنده خدا تو کف بود که من هنوز عکسدارش نکردم(خداییش این یکی حق داشت).مهرشم زدیم و اوردیم؛همین که در اوردم دیدم یه دونست!اون یکی کجاست پس؟بابا ۲ تا زدم من...با همین یکی نمیشه راش بندازین؟نه اصلا امکان نداره...دیگه داشتم ناجور میشدم که دیدیم عکسم افتاده رو زمین زیر پا،یه گوشش بیرونه،با هر زحمتی ورش داشتم،حالا اینم خاکی و درب و داغون شده...واستادم وسط ثبت احوال با تف خاکاشو دارم پاک میکنم
.اخرشم درست نشد که.(بیخیال بده بره) دادیمش رفت و فرم هم پر کردیمو اینا.بعد تو یه صحنه یارو داشت اسناد رو چک میکرد،گفت کپی شناسنامه بده،گفتم اصلش دستته!گفت کاریت نباشه بده
...دادیم اونم بررسی کرد،به نظر میرسید که دیگه موفق شدم،رفتیم مرحله اخر که یکی چک نهایی رو انجام میداد.این عکس ما رو که منگنه کرده بودن به شناسنامه خم کرد که ببینه زیرش مهر هست یا نه،بعد یهو برگشت گفت ممد دانشگاه که نمیتونه تایید کنه،باید اموزش و پرورش باشه،نه
؟دیگه داشتش چشام نوسانی میشد که ممدشون یواشکی گفت:نه میتونه.(اخه مرتیکه اسگل حتی نمیدونست دانشگاه ربطی به اموزش پرورش نداره...).بعدش شناسنامه رو دادش و کار تموم شد!منم این وسط یاد کتاب همه نام ها(ژوزه ساماراگو)افتاده بودم که بیشتر تو ثبت احوال بودش اونم،ای کتاب مزخرفیم بود،ولی این جریانات ما مزخرف تر بود...بعدش رفتم شناسنامه رو انداختم جلوی مسئول کپی ثبت احوال،گفتم از فرد فرد برگاش ۱۰ تاکپی بگیر،گفت زیاده.گفتم زیاد نیست ۴ تاشو که میخوان بقیشم میدم بکسمون بذارن تو البومشون تازه ۱۰ تایی عکس اضافی هم هست که میدم رفقام بذارن تو کیف پولشون....
من دلیل خیلی از این کارای اداریو نفهمیدم ولی بازم خیلی بهتر از موضوع تاییدیه تحصیلی بود که علت وجودیش تا ابد مثل یک معما در اذهان باقی مینونه.
این بود داستان عکس دار شدن شناسنامه من.![]()
توضیحات:واقعا جای تاسف داره که بهترین شکلک یاهو تو بلاگفا وجود نداره یعنی همونی که دستشو میزنه رو سرش،وگرنه ۱۰-۲۰ تایی استفاده میشد تو این پست.
بازی خوب شروع مکیشه:۱ گل زود هنگام برای اس اس.عنایتی میزنه،قطعا اقای گل میشه عنایتی...گل زود هنگام یعنی راحت باشید،اس اس قهرمان میشه.هنوز چند دقیقه بیشتر نگذشته که گل دومم میزنه!این دفعه سیاوش اکبرپور اونم چه گلی!چه شوتی!از کجا!بالاخرو گل زد این
...اس اس داره عالی بازی میکنه،فوق العاده هماهنگ...بازی با همین نتیجه تموم میشه تو نیمه اول.
نیمه دوم هم اس اس برتره،اصلا برق که حرفی واسه گفتن نداره...بازم سیاوش و عنایتی گل میزنن و عنایتی رکورد گل زنی تو همه ادوار لیگ رو میشکونه:۲۱ گل!لنگی بازم بگو دماغه!دماغ که پا نداره!
یه تیر خفنم کاظمی میزنه!وای چه تیری!این جوون تازه اخر لیگ یاد گرفته فوتبال کنه
...یه پنالتیم که وحید طالب لو میگیره،فوق العادست این طالب لو!واقعا عالیه این جوون.برقم یه گل زد فقط و فقط واسه اینکه پیش بینی من درست از اب در بیاد.![]()
لیگ تموم شد و استقلال مقتدرانه به جام قهرمانی بوسه زد.امیر خان هم فعلا گفته که نمی خواد ادامه بده و خستست،اینا مهم نیست.حتی مهم نیست که لنگ بعد کلی تلاش نهم شد.مهم اینه که استقلال اقای اسیاست برای همیشه!و تا ابد سرور لنگه!تا ابد و همشه....
یه جشن جالبیم به مدد فدراسیون در نظر گرفته شد که در نوع خود بسیار کمیک بود
.حدود n نفر ریخته بودن وسط زمین داشتن جام الکیرو بوس میکردن.خندی ای بود واسه خودش.یه نماز شکرم خوندن که در نوع خودش تیریپ حرکت نمادین و اینا بود.به امید قهرمانی های مجدد اس اس در اسیا!![]()




