اول مهر رو دوست دارید؟وقتی بگید اول مهر همه یاد درس و مدرسه و دانشگاه میفتن.حالا چرا باید اول مهرو دوست داشته باشم؟چون که دوباره مجبورم برم یه مدت یه جا بشینم به صحبتای چرت و پرتی که دوست ندارم گوش بدم،بعدشم یه سری کارایی که مجبورم انجام بدم،یه چیزایی هم بخونم که برم امتحان بدم از شرش خلاص بشم.یا اینکه اول مهرو دوست داشته باشم که بعدش دوستامو میبینم،دوستای جدید پیدا میکنم،چیزای جدید یاد میگیرم...مگه اول دبستانم که اینجوری باشم؟اصلا چرا آدم باید چیزی رو دوست داشته باشه که مجبور به انجام دادنشه؟الان کل زیبایی فصل پاییز در سایه شروع درس و مشق مونده،هیچ کس به قشنگی های این فصل کاری نداره،فقط اول مهر شده درس،مشق،شروع اجبار و بدبختی.مثل اردیبهشت که شایدهیچ کدوم از دانش آموزا هیچ وقت نفهمن که چه ماه قشنگیه چون فقط منتظر امتحانات آخرشونن.اگه بگید پس چرا بازم این راهو انتخاب کردم،میگم چون من از بین بد و بدتر انتخابم بده،یه مدت چیزی که اجباره برای رسیدن به شرایطی که بدتر نیست...
شب قدر...
فلسفه شب قدر چیه؟تا حالا فکر کردید شب قدر چی کار میکنید؟تا صبح بیدار میمونید و دعا میکنید،چون که سرنوشت یک سال آدم توش رقم میخوره؟این همه آدما که مراسمو انجام میدن،در نهایت به چی میرسن؟مگه همه اینا واسه این نیست که سال بعد بهتر باشن؟پس چرا هر سال بد تر از پارساله؟هر چی میگذره گناه بیشتر میشه؟چون که اکثرا رفتارای اجباری انجام میدن که مثلا صواب کنن،یعنی سر خدا شیره بمالن که بگن ما عابدیم،یه حالی به ما بده...تو شب قدر بهترین کار فکر کردنه.آدم باید فکر کنه که چی کار میکنه،هدفش چیه،دنبال چیه...لا اقل به هدفش برسه.اینکه آدم یه شب تا صبح نخوابه،بعدش یه سال عشق و حال خودشو بکنه که فایده نداره.شب قدر واسه این نیست که هر کی ۳ تا سوره بخونه بره بهشت،واسه اینه که آدم در طول عمر مثل آدم زندگی کنه...اینجوری نیست،اگه اینجوری باشه خدا خدا نیست.
