راستش هدفی که نبود اصلا،ولی یه سری اهدافی داشتم،یکی این که آرزوی دوران کودکیم بود(
). یکی دیگه اینکه دیدم هر کی از راه رسیده اومده یه وبلاگ زده،توش چرت و پرت آپ میکنه،پس گفتم که بذار منم یه حرکت بزنمو یکمی مطرح بشم. با همین نیت ها بود که شروع کردیمو زدیم تو خط یاوه گویی (
).اولش ترسی از کمی نظرات نداشتم،فکر میکردم با این همه دوست و رفیق،مشکلی پیش نمیاد،هر چی هم که بگذره طرفدارا بیشتر میشنو اینا... دیگه ردیف میشه...ولی با گذشت زمان دیدم که اصلا این تیریپی نیست،دیگه کسی حال نداره که واسه خوش آمد دیگران نظر بده،حالا چه برسه که بخونه...خلاصه فهمیدم که هرکی به فکر سود خودشه و باید نظر بدی تا نظر بدن.بنابر این شروع کردم به نظر دادن در وبلاگای دیگران،بدون اینکه پستشونو خونده باشم(
)و نظراتی تو سبک خیلی خوب بود،موفق باشید،به منم سر بزن و اینا...به قول شاعر:بین یه گله گرگ خب ما هم گرگ شدیم(
).تازه بعضیا انقدر فلان بودن که نظر هم میدادی باز نظر نمیدادن!اه اه دیگه ببین تا کجا(
).
بعد باز که یکم گذشت دیدم هر چرت و پرتی که بود گفتم،دیگه چیزی نمونده که...پس شروع کردم همینجوری آپ کردن با استیل آزاد و بدون فکر قبلی...روزگاری گذشتو افراد زیادی اومدن و رفتن و حس نظر دادن هم رفت کم کم...پس نظرا هم کم شدنو کم کم حس کار به کلی گرفته شد.یکی دو تا هم کار کپی انجام دادم که تیر خلاصی زده باشم و خلاص!تا رسیدیم به اینجا و الان در خدمت شما هستم.
تو این مدت بی حسی شاهد پایین اومدن سطح جوانان عزیز بودم که عارضه سخت و غیر قابل جبرانیه،و واقعا باید به جوانان بها داد،و همونطور که میدونید اولویت اصلی من جوانان هستن که آینده رو میسازن.پس یک آپ پربار کردم که یه حالی بهشون داده باشم،الانم دیگه نمیدونم چی بگم،شما بگید.
