و تبریز را تیمیست که تراکتورسازی نامندش و در آذربایجان تراختور گویندش.هواداران بسیار از بهر اوست و ما نیز از موافقان آنیم و غالبا پنج شنبه ها کلاس های بعد از چاشت را در استادیوم به سر می آوریم.سنواتیست که تراختور به لیگ یک اندر فوتبال کنندی و به ناحق از لیگ برتر به دور مانده.و این تیم را جدالی بود با تیمی از بلاد کرمانشاه که در صورت تفوق به لیگ برتر صعود کردندی.با لشکری چند دانشکده را به مقصد استادیوم ترک گفتیم و در آنجا شور زایدالوصفی بود و هواخواهان عظیمی مجتمع گشته بودند که از شصت هزار تجاوز میکرد و این در تاریخ خود بی سابقه است.اندک هواداری از بلاد کرمانشاه نیز بدانجا آمده بودند و مدام بر خود می ژکیدند و ما را کاری جز سخره گرفتنشان نبود،تا که وحشی شدند و سنگی چند پراندند پس آجان های ضد شورش با باتوم و چماق بر آنان کوفتند و در گوشه ای محبوسشان کردند ولی هیچ التفاتشان نبود و از رو نمیرفتند.جدال شروع بشد و داور حماقت بکرد و یک پنالتی بسیار غلط (!) بهرحریف بگرفت که بدبختانه گل بشد...دشنام بی حد داور را بدادیم و سنگ و بطری فراوان به زمین پرتاب کردندی و آشوب بسیار بشد و بازی مسکوت بماند.بر آجان های ضد شورش علاوه بکردند ولی تماشاچیان سخت به جان آمده بودند و نیمکت ذخیره های حریف را نیک سنگ کوب بکردند و مصدومی چند از آنان بگرفتند.به نیمه دوم که اندر آمدیم ناظر چلمن بازی برای رفع معضل، نیمکت کرمانشاهیان را به جلوی هوادارانشان منتقل بکرد(استادیوم یادگار ناتمام بوده و نیمکت ثابت ندارد).ولی تراختور فلفور گلی بزد و جماعت نعره فراوان برآوردند و نشاط بسیار برفت و نیمکت کرمانشاهیان اعتراض بکرد به این غریدن!پس باز هم با سنگ به سویشان نشانه برفتند تا نشان دهند که از همه جا یارای زدن دارند و سخت خفه شان کردند.پس همچون آدمیزاد به جایشان برگشتند و با دیواری از آجان های ضد شورش که میان ما و آنان حایل آمد بازی ادامه یافت .لختی گذشت و تراختور یک پنالتی بگرفت که به تیرک کوبیدندی و جان ملت به لب رسانندی و آن قدر گند زدندی تا گل بخوردند و بباختند و باری دیگر ملت پرشور را فسرده و مایوس کردندی.بدین نحو فوتبال ایران زمین سخت سرویس شد و فصل بعد باید با یک تیم جوات کرمانشاهی در لیگ برتر سر کنیم...حکما درست گفته اند که خود کرده را تدبیر نیست،پس مرده شور فدراسیون فوتبال را ببرد با این قوانین مضحکش که سخره خاص و عام است.
