جمعه سی ام آذر 1386
هفته پیش بود که تلویزیون فیلم حفره رو نشون میداد.خیلی هم فیلم خوبی بود.قدیمی،سیاه سفید،دوبله باحال،زندان،کم صحنه...مناسبترین فیلمی بود که تو این چند سال از تلویزیون دیدم.طبق عادت مالوف بعد ازفیلم طی یک اس ام اس مراتب لذت خودمو به اطلاع رفیق شفیقم میلاد رسوندم.اتفاقا به میلاد زیاد نچسبیده بود...یکمی در باب انگیزه های شخصیت فیلم باهاش بحث کردم و اونم قبول نکرد.آخر بهش گفتم که احتمالا دعوای اصلی سر همون خواهر زنه بوده که توی فیلم یکمی سانسور شده بود که میلاد بر این نکته تاکید کرد که خواهر زن خیلی خدایی داشت طرف...خودشم 17 ساله...تو این نکته کاملا با هم تفاهم داشتیم...جدا خییییلی شیرین بود خواهر زن طرف...احتمالا اگه همچین چیزی نصیب من میشد سر سال دیابت میگرفتم...دیگه تفاهم حاصل شد،ساعت 1.30 بود منم تو فکر خواهره که رفتم دیگه بخوابم.هنوز یه دقیقه نگذشته بود که یه صدای خفیفی با کیفیت دالبی دیجیتال تو اتاق پیچید...یه لحظه کپ کردم...حتما سقف ترک خورده...بیز بیز بیز اس ام اس اومد...میلاد:زلزله شد!...ای بابا این وقت شب کی حال زلزله داره دیگه،عجب گیری کردیما...بیرونو نگاه کردم هیشکی نبود...ملت بنده خدا گرفتن خوابیدن دیگه،کسی نفهمید که،الان اگه صبح بود همه میریختن بیرون...چی کار کنم الان؟!...تختم که صاف زیر پنجرست،کرکره ها میتونن جلوی شیشیه رو بگیرن؟ اگه یه چیز قوی بیاد احتمالا میشم سه تا.البته اگه به قول مهندس مغز رو عامل مهمی در نظر نگیریم...ترس از زلزله بزرگتر بعد از لرزش خفیف اعصاب آدمو بهم میریزه،مخصوصا که هفته قبلش هم پیاپی این شهر به خود لرزیده بود...خلاصه حسش نیومد برم تو هال بخوابم،همونجا این خطر رو به جان خریدمو زیر پنجره لالا کردم.
مهندس میگفت زلزله مثل مرگه...واقعا اگه بهش فکر کنیم زلزله از جهات مختلف عین مرگ میمونه...یکی این که هر دو به طور عجیبی ترسناک هستن واسه اکثر مردم.اگه تو موقعیتش نباشین نمی فهمین ولی اگه واقعا تهدید بشین میفهمین چی میگم...دیگه اینکه هر کدوم واسه هر کسی تقریبا یه با اتفاق میفتن.خیلی کم هستن کسایی که از یه زلزله قوی زنده میمونن و دوباره یه زلزله مهلک دیگه رو تجربه میکنن.واسه همین اکثر مردم درک درستی ازشون ندارن و فقط میترسن زلزله بیاد بمیرنو نابود شن...هم مرگ هم زلزله اطراف ما در کمین هستن و میدونیم که هر دوشون دیر یا زود سخت یا آسون اتفاق میفتن ولی بازم سعی میکنیم ازشون فرار کنیم تا وقتی که ما رو تهدید کنن...زندگی بعد از زلزله شبیه زندگی بعد از مرگه ولی تو همین دنیا...انگار آدم به زندگی جدیدی رو بدست بیاره...جور دیگه ای به زندگی نگاه میکنه...
نوشته شده توسط حمزه در ساعت 10:23 | لینک
|
