سال ۸۷ هم سال نسبتا خنثی و مزخرفی بود. البته طبق این قضیه که هر سال انتظار کمتری داریم سطحش در همون حد انتظار بود. تقریبا یه روند یکنواختی رو طی میکردیم و به جز یکی دو ماه آخر و یه ماه هم اون وسطا اتفاق خاصی نیفتاد. این آخراش هم به یمن کنکور ارشد بود که هیجان مضاعفی در زندگانی ما حاصل شد و مصادف شدنش با دربی و بازی ایران-کره باعث شد یکی از جذابترین ایام زندگیم رقم بخوره. البته متاسفانه هم من کم فروغ ظاهر شدم هم تیمای فوتبالم. این آخرا هم که استقلال طلسم شده و روند اسف باری داره. بی شک این دو بازی استقلال تو باشگاههای آسیا یکی از تلخ ترین خاطره های سال ۸۷ بودن. بخصوص این تساوی وحشتناک با اون همه توپی که تو گل نرفتن. بیشتر تلخیش هم بخاطر حریفای عرب بودن. یه سری هم خارجی و برزیلی که پول مادرشون کفافشونو نداده اومدن تو تیماشون بازی میکنن . . . اصلا یجوری میشم وقتی عربا جلوی ما عرض اندام میکنن. یه عده آدمی که اندازه خلت بز هم ارزش ندارن و تو هر زمینه ای هم میخوان یه حرکتی انجام بدن....ولی من دیروز به یه خودشناسی بسیار مهمی رسیدم و اون این بود که حس حسادتم قویتر از نژادپرستیمه! با اینکه تو ظاهر امیدوار بودم همه تیمای ایرانی موفق باشن ولی تو عمق وجودم دوست نداشتم سپاهان اون عربای خیار پوش رو ببره...و این نکته بسیار ظریفی از شخصیت من بود که به شما هم گفتم که حال کنید باهاش.
با اینکه خیلیا میگن سال ۲۰۰۸ سال خیلی خوبی از جهت فیلم و سینما بوده ولی اساسا ما چیز زیادی ندیدیم. بهترین فیلم سال هم از نظر من همین در بروژ عزیز بود که فوریه اکران شده بود و ما اواخر تابستون دیدیم و لذت بردیم. خوشبختانه جذابیت های ظاهریش هم در حدی بود که مخاطبین غیر حرفه ای رو هم تا حدی راضی کنه و ما هم که وحشی این برنامه ها هستیم نیک ارضا شدیم.
سال نوتون لطیف باشه و مبارک.
